مقاومت درمانی، چه به شکل سکوت، چه فراموشی قرار ملاقات، چه انکار مشکلات، و چه انجام ندادن تمرینهای بین جلسهای، یکی از چالشهای همیشگی در فرایند درمان است. اما آیا مقاومت، واقعاً یک “دشمن” است؟ یا شاید نشانهای از تلاش ناخودآگاه مراجع برای حفظ وضعیت موجود، حتی اگر این وضعیت دردناک باشد؟
یادداشتهایی از دکتر پیمان دوستی
به جای دیدن مقاومت به عنوان یک مانع صرف، میتوان آن را به عنوان سیگنالی در نظر گرفت که به ما اطلاعات ارزشمندی دربارهی ترسها، باورهای عمیق، یا تجربههای پیشین مراجع میدهد. این “دیوارهای نادیدنی” اغلب ریشه در:
- ترس از ناشناختهها: تغییر، حتی اگر به سمت بهتر شدن باشد، ورود به منطقهای ناشناخته است و این خود میتواند برای بسیاری از افراد ترسناک باشد.
- باورهای ناکارآمد: باورهایی چون “من لایق تغییر نیستم” یا “تغییر، مرا از خودم دور میکند”، میتوانند سد راه پیشرفت شوند.
- تجربههای پیشین آسیبزا: تجربههایی که در آنها تلاش برای تغییر با شکست یا تنبیه همراه بوده، میتواند منجر به شکلگیری الگوهای مقاومتی شود.
وظیفهی ما، نه مقابلهی مستقیم با این مقاومت، بلکه درک زبان آن و کمک به مراجع برای شناخت این دیوارها و یافتن راههای ایمن برای عبور از آنهاست. این امر نیازمند صبر، همدلی، و کنجکاوی بالینی است تا بتوانیم لایههای زیرین این مقاومت را کشف کرده و با مراجع، پلی به سمت تغییر پایدار بسازیم.
شاید پرسش بالینی کلیدی این باشد: چگونه میتوانیم به جای قضاوت یا تقابل با مقاومت مراجع، از آن به عنوان فرصتی برای درک عمیقتر چالشهای بنیادین او و تسهیل فرایند تغییر استفاده کنیم؟