امید در درمان، پدیدهای دوگانه است. از یک سو نیرویی حیاتی برای ادامهی مسیر است؛ از سوی دیگر، میتواند به دام انتظار غیرواقعی و ناامیدی بعدی تبدیل شود. مراجعانی که سالها در مبارزه با درد روانی بودهاند، غالباً با دو تصویر متعارض وارد درمان میشوند:
«شاید این بار کمکم کند» و همزمان «شاید دوباره شکست بخورم.»
یادداشتهایی از دکتر پیمان دوستی
وظیفهی درمانگر، تزریق امید مصنوعی نیست، بلکه خلق فضایی برای رشد تدریجی است. رشدی از جنس قدمهای کوچک و غیر کمالگرایانه، تماس انسانی، و لحظههای پذیرش واقعی که متفاوت از وعدههای سریع یا شعارهای انگیزشی است.
چنین رشدی معمولاً ساکت است و آهسته آهسته طی یک فرایند رخ میدهد؛
این رشد در نگاه مراجع به خود پس از درک یک حقیقت دردناک، در احساس آگاهیای که جای خشم قبلی را میگیرد، و در ادامه دادن درمان پس از یک جلسهی سخت رخ میدهد.
رشد آرام اگر بخواهد به عنوان نتیجهی فرایند درمان در نظر گرفته شود، باید پنهان اما قابللمس باشد.
پرسش بالینی کلیدی: چگونه درمانگر میتواند مرز میان «امید واقعگرایانه» و «امید فریبنده» را تشخیص دهد و به مراجع کمک کند تا رشد را نه بهصورت قدمی ناگهانی و بزرگ، بلکه بهصورت تجربهی لحظهبهلحظه و آرام، در خود پرورش دهد؟