خیلی وقتها مشکل ما فقط این نیست که یک هیجان داریم؛ مسئله این است که در لحظهی فعال شدن یک طرحواره، «خودِ ما» هم جابهجا میشود. انگار یک نسخهی خودکار از ما روشن میشود: یا دنبال تأیید میگردیم، یا از رها شدن میترسیم، یا زود قضاوت میکنیم، یا مدام از خودمان دفاع میکنیم— حتی اگر میدانیم این الگوها هزینه دارد.

یادداشتی از دکتر پیمان دوستی
اینجا ACT یک ابزار خیلی مهم به ما میدهد: به جای همهویت شدن با تجربههای درونی، یاد میگیریم با آنها رابطه متفاوتی بسازیم.
به زبان ساده: فکرها و هیجانها را «تجاربی درون ذهنمان» ببینیم، نه فرمانهای فوری. بین «آنچه هست» و «آنچه من انجام میدهم» فاصله ایجاد کنیم.
در تلفیق ACT و طرحوارهدرمانی، ما از دو سطح جلو میرویم:
۱) طرحوارهدرمانی کمک میکند بفهمیم این واکنش خودکار از کجا میآید (پسزمینهی الگو).
۲) درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) کمک میکند در همان لحظه بتوانیم انتخاب کنیم: آیا میخواهم تحت فشار طرحواره واکنش تکراری نشان بدهم، یا میخواهم بر اساس ارزشهای خودم قدم بردارم؟
پس سؤال طلایی این میشود: وقتی طرحواره فعال میشود، «من» چطور انتخاب میکنم؟ نه با زورِ طرحواره، بلکه با آگاهی، پذیرش تجربه و حرکت ارزشمحور.
درمان در این نگاه، یعنی: از چرخهی خودکار خارج شویم… و دوباره به زندگی خودمان برگردیم.