در طرحوارهدرمانی، ما با ساختارهای عمیق و نسبتاً پایدار شخصیت سروکار داریم؛ الگوهایی که در کودکی شکل گرفتهاند و در بزرگسالی در موقعیتهای فعال ساز، دوباره پدیدار میشوند. بر اساس این ساختارهای عمیق، نوسانهای لحظه به لحظهای تحت عنوان ذهنیتهای (حالتهای) طرحوارهای (Schema Modes) به شکل شناخت، هیجان یا رفتار، در ما فعال میشود.

یادداشتی از دکتر پیمان دوستی
برای مثال، فعال شدن «کودک آسیبپذیر» یا «والد تنبیهگر» میتواند رفتار و هیجان فرد را بهشدت هدایت کند.
در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، تمرکز بر تغییر محتوای این ساختارها نیست، بلکه تمرکز بر تغییر « رابطه فرد با تجربه درونی » است.
انعطافپذیری روانشناختی یعنی توانایی:برگشت آگاهانه به تجارب حال حاضر، بدون جنگیدن با تجارب درونی ناخوشایند و انجام دادن اقدامهای مبتنی بر ارزشها بدون اجازه دادن به اینکه تجارب درونی ما، بر رفتار ما تسلط پیدا کنند.
حال سؤال اینجاست: این مفهوم در تلفیق با طرحوارهدرمانی چه کاربردی دارد؟
وقتی یک طرحواره فعال میشود، فرد معمولاً وارد یکی از سه سبک مقابلهای میشود: تسلیم، اجتناب یا جبران افراطی. اما اگر فرد مهارتهای ACT را آموخته باشد، میتواند پیش از ورود خودکار به این چرخه، مکث کند.
در این فضا، فرد میتواند تشخیص دهد: «این صدای والد تنبیهگر است.» «این حالت کودک آسیبپذیر است که فعال شده است.» و سپس انتخاب کند: به جای یکی از سه سبک مقابلهای تسلیم، اجتناب یا جبران افراطی، اقدامی هماهنگ با ارزشهایش انجام دهد.
به بیان دیگر:
– طرحوارهدرمانی به ما میگوید چه چیزی فعال شده و چرا. – درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) به ما میگوید هنگام در لحظه فعال شدن، چگونه پاسخ دهیم.
تلفیق این دو رویکرد، درمان را از سطح «بینش» فراتر میبرد و آن را به سطح «عمل انعطافپذیر» میرساند.
در نهایت، هدف نه حذف طرحوارههاست و نه کنترل هیجانهابلکه پرورش توانایی انتخاب آگاهانه در حضور آنهاست.






